گزافه گویی

جو مدرسه خیلی بد شده :))) البته خیلی پروایی نیست

اینا همه کارا رو مینداختن گردن من خودشون میرفتن پی زندگیشون

من روزای تعطیل از استراحتم میزدم کار می کردم و سوال تایپ میکردم و بارگذاریشم میکردم

بعد مدیر فهمید همرو شست که چرا همه کارای امتحانو من میکردم مگه این مدرسه معاون نداره ؟ شما چیکاره این؟

هیچی دیگه ظاهرا همشون برا من باد دارن! ولی خب مهمم نیست!

راستی خواهرمم توی این مدت معدشو اسلیو کرد و داره لاغر میشه.

اما به قول بابام میگفت با معده سالمم گرسنگی میکشید و از همه چیز خیلی کم میخورد لاغر میشد اینقدم درد و سختی نمیکشید :) ولی تو همین مدت کم نزدیک 15 کیلو کم کرده

الان من چند ماهه دارم خودمو میکشم از نظر تغذیه و باشگاه فقط 3 کیلو کم کردم. :)))

این لاغرشدن عجیب دردناکه!

مادرم کماکان در حال رایزنی برای صلح دادن منو خواهرمه

با این شوهر یک دنده ای من دارم زهی خیال باطل! دوتا خردادی مودی افتادن به جون من ^-^

اها اینو نگفتم شوهرم شب چهارشنبه سوری که خونه بابام بودیم به شوهر خواهرم سلام نکرد گفت تو هم سلام کنی نه من نه تو منم سلام نکردم و بلهههه فتنه شد چون عمم هم بود بعد پسر عمم فاز گرفت که آشتیمون بده و همه چی بدتر بدتر شد و من از اون شب خواهرمو ندیدم که ندیدم :)))))

الانم میریم خونه مامانم و اونجا باشن فرار میکنن میرن :|

منم انگار دیگه رد دادم

برام مهم نیست

حقیقتا دیگه هیچی اونقدرا مهم نیست

Archive
Categories