خوبه
خوب شدم، دستم فقط از سوزن برانول هنوز به طرز فجیحی کبوده چون بنده رگ ندارم...
تعطیلات فوق العاده خوبی بود با مامان اینا رفتیم گردش 2 روزه و خیلی هم خوش گذشت بابامم هوایی خورد و حالو هواش عوض شد
این تعطیلات به خرج مامان بود و بسیااااار مارو شرمنده کرد . واقعا دستش درد نکنه :)) خدا خیرش بده
منم به پاس روزایی خواهرم مشقامو مینوشت مشقای عید بچه هاشو نوشتم :))) حالا اونام باس برای بچه من یه روزی بنویسن و این چرخه ادامه داره...
انقد خوشم میاد همه لباس نو همه همه جا ترو تمیز هوای مناسب همه چی مطلووب کارها سبک
روز اول بعد تعطیلاتمم اینجوری بوده که نقشه ای قول داده بودم بکشمو تحویل دادم و در کمال ناباوری اوکی بود!
یادمه دیشب غر میزدم که نههههه من نمیتونم اگه میتونستم میرفتم معماری ادامه میدادم نه شغل اداری!
ولی اونا رضایت داشتن و بوم! اعتماد به نفس داره خفم میکنه :))
دوباره و دوباره کرم های واموندم دست به دس هم دادن و عکس پروفایل اونی که نباید رو نگاه کردم و سخت پشیمانم
لعنت بهش اونم تعطیلات هونجایی بود که ما بودیم :|
دلم هوای چند سال پیشو کرده ولی امسالمو خیلی دوست دارم . اینی که هستمو دوست دارم. خداروشکر
دیگه همینا
تا درودی دگر بدرود