خدایااااا صبرررر
خیلی مسخرست
دیشب کمی با همسرم بحث کردیم، قرار بود بریم پیاده روی گیر داد روی مانتویی که کوتاهم نبود میگفت کوتاهه میخوایم پیاده روی بریم :| منم گفتم باشه یکی دیگه پوشیدم بلند تر بعد رفتیم نشستیم تو ماشین پیاده نرفتی گفت چرا گفت باد میاد :|
هیچی بعد گفتم خب ما اومدیم چیکار گفت اومدیم تخم مرغ بخریم برا بابا :|
هیچی سه ساعت اعصاب منو خورد کرد که مانتوت فلانه بعدم نشست تو ماسین منو برد تخم مرغ بخریم، من چشام درد میکرد یه اشک مصنوعی میخواستم بعد رسیدیم میگه برو میگم خب مگه من پول همرامه کارتت بده برم اقا بهش بر خورد درو بهم کوبیدو رفت :|
بعد رسیدیم خونه منم زودتر پیاده شدم درو کوبیدم گفت ماشین بابا خودتم بود میکوبیدی گفتم ببخشید ماشینت مال خودت منم میرم یه چی دگه برا خودم میخرم اونو میکوبم بهم...
شاید باورتون نشه در پایینو باز کرد من رفتم بالا کلید در خونه رو نداد رفت خونه مامانش
منم سه ساعت الاف بعد داداشش اومده میگه در بازه یگم اره منتظر شوهرم بیاد بالا گفت فک کنم رفت خونه مامان
منزل خودتونه بیا پیش ما ، واااای یعنی کارد میزدی خونم در نمیومد گفتم نه رفته تخم مرغا رو بده حواسم نبود من برم پایین پس بعد اومدم تو راه پله صبر کردم بازم نیومد قاطی رفتم پایین دیدم به اقا درم بسته زنگ زدم رفتم تو پشت در بود گفت کجا گفتم بالاخره پدر مادرت بفمن منو گذاشتی پستت در خودت رفتی تو .
رفتم داخل، هی اومدم بگم هی نشد ، از همه بدتر که مجبور شدم قبول کنم برم مراسم پرسه یکی از اقوامشون بعد هی نشست اونجا گفت گشنمه گشنمه انگار من غذا نمیدمش ، ورداشته دوتا کیف مشکی منو برده پایین مامانش انتخاب کنه کدوم ببره پرسه حتی اونی دستش خراب بود
=(((((( هی میام بگم خداروشکر چه شوهر خوبی دارم هی میاد یه حرکت میزنه اعصاب و روان منو بریزه بهم
بعد مادرش میگه من صب کیف میخرم همینو بپوش
خداااااااااااااااااا منو مرگ بده
چرا من انقد خوش خیالم
از همشون متنفرم
زده گند زده به همه چی بعدم شب رفته تو حال خوابیده
اتیشش نزنم؟
از سرکار خسته و له میای بشور بساب تمیز کن تا شب غذا درست کن اقا بخوره برا ظهر ناهارش درست کن اخر طلبکاره صبحونه برام نذاشتی
اه خیلی احمقم، صدای محمد رضا گلزار که میگه احمق تو مغزم پلی میشه. برای خودم متاسفم ...
هم از درسم افتادم هم کارگری میکنم کسی مزدمو نمیده.
اینا همون جاریمو میخوان حالشونو جا بیاره