بدن درد بی معنی
بند به بند بدنم درد میکنه نمیدونم از استرس زیاده یا واقعا فرسوده شدم یا چی
رییس این هفته نیست رفتن واسه نمایشگاه
یه شایعه پخش شده که بخش اداری باید فردا بیان
بنده کماکان اظهار بی اطلاعی میکنم
دیروز به هر مکافات بود با همه تماس گرفتم و دعوت کردم
در پایان به مادرم اطلاع دادم و گفت گفتی دعوت ما هستن ؟ و من اینجوری بودم که نه دقیقا ولی گفتم میخوایم براش تولد بگیریم ولی صراحتا نگفتم دعوت شماییم...
هیچی مامانمم تاکید داشت که بگو ، حالا مادرم صداش فرا صوت ... همسرمم 1 وجب اونطرف تر از من
هیچی دیگه اخرش من در حال کلنجار رفتن باخود که باچه رویی زنگ بزنم بگم راستی دعوت مامان بابای من هستین، همسرم زنگ زد مامانش گفت دعوت حاج خانومیم به بقیه هم بگو که دعوت حاج خانومیم...
از یه سمت دلم میخواست زمین دهن باز کنه برم توش از خجالت اب بشم از یه ورم خوشحال بودم من مجبور نیستم زنگ بزنم خدا میدونه چی میشد....
هنوز بهم خبر ندادن چه تعداد هستن به طور دقیق. ما بایستی میز رزرو کنیم ، کاش زود بگن کاش قرار نباشه دوباره زنگ بزنم.
امروز سر کار آبدارچیمون طبق معمول مرخصی بود بعد زنگ زده به من که یادم رفته برگ مساعد امضا بگیر تو برای خودت مساعده میگیری بدی من ؟ منم با دهانی باز گفتم من خودم درخواست دادم بدهی دارم خانم فلانی ....
:| چقد راحتن مردم من باید یک ماه خودمو بجوم از درون بازم عمرا بتونم همچین رویی بزنم
بعد اونم کارامو کردم و بایگانیمو انجام دادم و حافظه ی حجو سیستمم رو خالی کردم و الانم
دلم میخواد مثل سگ رییسمون لش کنم وسط راروی شرکت....
اخ کاش میشد. سگم نشدیم.
سگه بلا شده، رفته زیر اب سردکن اب خورده :)))))))))))) همه میرن اب بخورن یکی میگه اشیل زیر اب سردکن اب خورده طرف 2 پا داره دوپا دیگم قرض میکنه و الفرار... ولی من تحسینش میکنم وقتی آب و غذاش نمیدین همین میشه حق گرفتنیه نه دادنی...