صبح پسا تعطیلات

تولده بالاخره تموم شد. کیک هم خیلی خوشکل شد ولی یک حس عجیب میگه بد رفت توی پاچمون و دیگه گول نمیخورم که از دختر عموش کیک سفارش بدم :)))) شام هم که دعوت مامان بودیم موناسب و خوش مزه بود.

و درمورد کیک ، باورتون نمیشه کیک 400- 500 تومنیو 1/300 پول دادم ... :)))) درد و نفرین، و خیلی جدی داشت میگفت نازنین جون خیلی خوشحالم که دوست داشتی من برای مشتری های خاصم فلان فیلینگ رو میزنم شوهرم از روسیه موادشو اورده خیلی عالیه اگه دوست داشتی بگو برات بزنم . منم گفتم وای باشه عزیزم حتما . در حالی تو دلم میگفتم پشت گوشتو دیدی سفارش مجدد منم میبینی :))))))))) مامانم راست میگه، میگه معامله با دشمنت بکن با خودی و آشنا نه!

من حس میکردم میره تو پاچم از همون اولم پرسیدم کیک با فلان فیلینگ کیلویی چند هی پیچوند هی پیچوند روزی که کیکو گرفتم هم نگفت بعد روز بعدش یه عکس فرستاد این قیمت اینش، این قیمت اونش، زیرشم عکس کارت و من هیچ من نگاه =)))))))))

حالا تو روت میشه دختر عمو شوهرتو مورد شست و شو قرار بدی که دبه کردd؟

شوهرمم میخندید میگفت چیکارش داری خب چند وقت لابد دشتی نداشته ما براش جبران کردیم انقد خسیس نباش =)

دیگه اینکه شوهرم مشکوک به دیسک کمره و سفر درپیش داریم و دوتایی کما زدیم کل روز رو خیره میشیم به سقف و بغض میکنیم که چرا الان؟ چرا اینطوری؟ و چون بلیت خریدیم هیچ راه برگشتی وجود نداره....

امروز قرار بره دکتر MRI که گرفته رو نشون بده خدا کنه خبر بدی نشنویم.

تعطیلات رو از همسر مراقبت کردم، غذاهای خوشمزه پختم، اشپزخونمو برق انداختم، رخت چرکا رو شستم، یخچالمم تمیز کردم و خیلی از بازده کارم راضی بودم. همچنین به مقدار زیاد و غنیی خوابیدم که خیلی به حال خوب الانم کمک کرد.

رییس هم امروز با تیپ شکیلی تشریف اورد سر کار :) فکر کنم سفر دل انگیزی داشته خداروشکر حالشم رواله و خوش اخلاق!

گویا مربی باشگاهی که میرفتم با صاحب باشگاه بحث کرده، زنگ زد به من که میری این ماه گفتم والا الان نه ولی نیتم بود از ماه اینده شروع کنم گفت من رفتم یه جای دیگه خواستی بیا، حالا صاحب باشگاه قبلیم هی پیامک جشنواره تابستونی و آف فلان درصد

:)) متاسفانه فکر میکنم من بنده جیبمم و نمیتونم مرام و معرفت بخرج بدم. شایدم کلا بنده شکم ماندم و شروعی در کار نبود . متغییر های زندگی زیاد هستن و انسان موجودی ضعیف.

این هفته خیلی کار دارم دلم میخواد قبل سفر خونم قشنگ تمیز بشه، شوهرم که داغوونه نمیتونه کمکم بده. ازونجایی بالا خونه پدر شوهریم نمیتونم ریسک کنم خونه رو کثیف بذارم. ممکنه بخوان سر بزنن مکنه خودم چیزی بخوام بسپرم برن خونمون. دوست ندارم مثل سری قبل با اون وضع داغوون روبه رو شن =)) و بی حیصیت شم

خدایا خودت همه چیو راست و ریست کن میسپارم به خودت.


انقد ازین معاون رییسمون بدم میاد انقد رو مخمهههه ، ادم پاچه خوار ، نمکدون و خنک ، لووووس و خود بزرگ پندار و خودشیفته و روانیه زیراب زن

اخه پی چه میگردی؟

تو شرکت خانوادگی واقعا پی چه میگردی ؟

میخوای ترفیع بگیری ؟ بیشتر از این ؟ بعد رییس معاون مگه کسیم هست ؟بشین سر جات، خدانکنه ادمو طمع بگیره!

اخه تو خودتم بکشی کل هلدینگ مال این خانوادس تو هیچی نمیشی اخر اخرش پادویی مثل ما =)))))))))))))

یک پادوی درجه یک =)))))

Archive
Categories