بازم ماراتن

ساعت 8:45

بسیاری کار نا تمام دارم باید خونه رو مرتب کنم ،چمدونمونو ببندم، دیروز وقت ارایشگاهم کنسل شد، افتاد برای امروز باید بدون ناهار تا عصر دووم بیارم.

باید سر کار طراحیامو تکمیل کنم استعلام قراردادهامو بگیرم بفرستم برای منابع انسانی باید داروخانه برم دیروز یه خورده خرتو پرت گرفتم کفشا رو هم دادم خشک شویی

بریم داخل هفته ای که قرار از عمرمون حساب نشه.

حوله وشونم رو یادم رفت بردارم برای ارایشگاه :( ناراحتم

ساعت 2:05

اسما اومده شرکت اسما کیه؟ عروس اون همسایه مادرشوهرم که منو معرفی کرده به شرکت خودشم یه کاره ایه اینجا

بعد من کفشامو دادم بشورن کفش قدیمیامو پوشیدم :)

حس میکنم چهره مندرسی به خود گرفتم ، خدا این نوشخوار فکری در مورد ظاهرم روانیم میکنه!!!!! بیخیاااال...

بخاطر تولد یکی از مدیرا اومده

میگم دیدی امروز ناهار نداشتم ؟ خدا برام کیک خامه ای فرستاد :)) ممنون خدایا دوست دارم!

Archive
Categories