17. ازدواج کردم

بالاخره اینجانب مورخ 1403/03/27 عروسی گرفت و به عنوان عروس که نه اگه مهمونم بودم بنظرم خیلی بهم خوش میگذشت... و اما پس از اون یک هفته ی شیرین اومدم سرکار و منتقل شدم به بخش معماری و سختی هام کم که نشد هیچ الان معضل کار جدید که تازه واردم و تعهد یک ماهه ای که دادم که اگه کار رو یاد نگیرم اخراج شم و بچه های بخش اداری که هی خرابکاری میکنن و ازم کمک میخوان وکارای خونه و توقعات شوهرجان مزید بر علت میشوند.

پایان نامه دانشگاهمم هست ، میترسم دیگه نتونم ادامه بدم و.... یه عالم و های دیگه!

البته برای عروسی هم خیلی روزای سختی داشتیم اما تموم شد امیدوارم اینام به خوبی و خوشی تموم بشه.

Archive
Categories