با انگیزه ی بی رمق

بعضی ها غم عالم ریخته روی دلشون اما لبخند میزنن

همیشه برام سخت بوده احساساتمو پنهان کنم و به اینجور ادما غبطه میخوردم

سر کار با یه چرا اینکارو کردی بهم میریزم ،تو خونه با یه بی توجهی همسرم بهم میریزم، با انجام ندادن کارهام سر موقع بهم میریزم...
کلا ری اکشنام زیادیه

یه دوره شرکت کردم برای بازاریابی

هر لحظش شکنجه اور بود . هم گرون قیمت بود هم وسط هفته بود هم بعد تایم کاریم بود هم من هیچی نمیفهمیدم و عملا کل انرژیمو میگرفت اخرشم مدرکی بهم دادن که اسممو توش اشتباه نوشتن اعتراض کردم گفتم امکان اصلاح نیست با ماژیک درستش کن!

انقدر بی ملاحضه! بعد همینو به من میگفتن از جیب پول میذاشتم براش اوکی میکردم

نمیدونم چرا انقدر مردم بی مسئولیتن و من در مورد همه چیز احساس مسئولیت دارم

این روزا داره میگذره ولی سخت میگذره

ذهنم خالی میشه و فقط صرفا حضور جسمی دارم ، دلم میخواد اینجا و توی این موقعیت نبودم

توی دوره جلسات شخصیت شناسی استاد به من گفت یک مادر بزرگ درون داری و کهن الگوت هستیاست

بیشتر درموردش خوندم دیدم چقدر منم

چقدر نیاز به سکوت و ارامش دارم

چقدر نیاز به ذوق و خلوت خودم دارم

Archive
Categories