2.نگرانی زیاده ولی چاره ای جز صبوری هم نیست!

دیدین حمله کردیم به اسرائیل؟ واقعا اخر و عاقبت نسل ماها چی قرار بشه؟

اینا به کناررر، خیلیییی نگرانم ۲ ماه دیگه عروسیمه نصفه خرید ها و کارهای عروسی مونده و خب احتمالا گرانی های گزافی هم در پیش داریم.

نمیدونم بعضی وقتا با خودم فکر میکنم زود نبود بعد میگم نه دیگه همچین زودم نیست ... و اینکه با اوضاع پدرم، حقیقتا دلم میخواست منم مثل خواهرام وقتی ازدواج کردم بابام دستمو توی دست شوهرم بذاره دلم میخواست توی فیلمها و عکسامون کنارم بایسته نه اینکه روی ویلچر باشه.

مامانم هی میگه ناشکر نکن میتونست بدتر از اینا بشه و منم با همه این فکرا خداروشکر میکنم.

الان که دارم اینا رو مینویسم هم در شرایط نا به سامانی قرار دارم! میدونم همش غر میزنم ولی شما جای من، کم داستان داریم؟ همکارم بعد تعطیلات دو روز مرخصی گرفته بود من جاش کاراشو میکردم دیشب زنگ زد گفت اومده دکتر عمل داره و ۳ یا ۴ روز دوره نقاهتش هست و نمیاد سرکار و من باید جورشو بکشم، ازطرفیم دلم میسوزه میگم خب گناه داره اما همششششششششش مرخصیه به عناوین مختلف ، حس میکنم داره سرم کلاه میره.

کاش میشد بچه میشدم دوباره، بی دغدغه راحت ! مامان بابامم هنوز جوون بودن خواهرامم مجرد بودن دور هم خوش بودیم.

Archive
Categories