در ستایش ناپروکسن

ظاهرا ناپروکسنی که از همکار گرفتم خوردم تازه داره اثر میکنه کم کم کرختی جاشو به درد میده و میتونم یه نفس راحت بکشم

هنزفریو گذاشتم تو گوشم یه موزیک گذاشتم بلکم ساعت زودتر بگذره

چرا اینجوری شدم

از مریضی متنفرم از تحمل احساس درد نه فقط فیزیکی بلکه روحی هم متنفرم. میدونم همه اینجورین ولی حس بدی میگیرم حس میکنم به حد کافی مراقب بدن بیچارم که هر روز برام کار میکنه نبودم و خود سرزنش گرم میزنه بالا و اعصابمو خورد میکنه.

سالیان سالیان روش زندگی نا صحیح خودم و خانوادم باعث مریضی های الانشون شده و منم یکی از اونام و البته که بیماری ها گریانگیر منم میشه و نگرانم میکنه.

همین که هر روزو زود میگذرونیم و عمرم رو به پایانه و کم پیش میاد کار مهمی انجام بدم که مفید باشه عذاب آوره

من میخوام سالم باشم سالیان سال زندگی کنم بچه دار بشم و با خانوادم خوش بگذرونم اما همش دارم میدوام توی سراشیبی رو به افول و لاینفک و استهلاکم داره میره بالا

Archive
Categories