درد دل با که بگویم که نکوبد به سرم
روابط برام دلسرد کنندست دنیام هرکار میکنم باب میلم پیش نمیره و اخر سر یه غم کووچولو ته قلبم باقی میذاره
مدت هاست از ته دلم شاد نشدم
نمیدونم چرا هر چقدرم تلاش میکند بی نتیجست
دلم برای خانوادم تنگ شده ولی همسرمم گناه داره
به هر حال شرایط زندگی من فرق کرده نمیتونم 100 درصد حقو بدم به خانوادم چون رفتار و اعمالشون واقعا نرمال نیست و مغلطه کاریش بیشتره تا حرف حسابش
تو خونه خودم ارامشم بیشتره حتی خونه پدر شوهرم تا وقتی که قرار نیست راجب به حرفایی که مامانم میزنه صحبتی کنیم
در واقع انگار همه دنبال خبر بیار ببر و ناراحت شدنو داستانن
منم که از همشون بیذارمو دارم فرسوده میشم زیر بار این همه فکر و کار
اخرین باری با ارامش و خوشی استراحت کردمو یادم نیست
فکر کنم مجرد بودم
چقد بی مسئولیت بودن ارامش بخشه
دلم تنگ میشه
دوشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۳ | 11:37 | نازنیـن
|