68. ترس
دو روز گذشته اینجوری بودم که دلم تنگ خونه بود دلم تنگ همسر جان و یه خواب عمیققققق بود
گفتم خب میرم خونه ناهارمم که امادست میخوریم و خلااااص ولی نشد یعنی شد کیفیت نداشت!
خوابم نبرد ولی شوهرم خوابش برد :))))))))))
اون زودتر بخواب بره باید خر بیاری باقالی بار کنی، خروپفش نمیذاره خوابم ببره و هیچی دیگه نشد که نشد
در نهات رفتیم به تمیزکاری ، و شبم یه شام سر هم کردیم و تموم شد و رفت
یکم دپرسم ، ترس از دست دادن کارمو دارم
ترس از دست رفتن دفاع پایان نامم
ترس از دست دادن معوقاتم از شرکت قبلی
اینا باعث میشه ذهنم مشغول شه
نه شب خوابم ببره نه روز
کاش میشد شبا مغزمو دربیارم بذارم تو یه ظرف اب خنک تا روز بعد
و بدن درد و حالت کسلی
شوهرم میبینه حالمو میگه کمکت میکنم بعد میام میبینم زودتر از من درازکش افتاده یا سرشو گرفتنه یا قلبش و حالش بده
الان دو روز به من هر وعده میگه تو به چیزی دست نزن غذا رو بیار فقط من ظرفا رو میشورم بعد میرم 1 ساعت دیگه میام میبینم درازکشیده سرش تو گوشی با قیافه ای نالان و ظرف به قوه خویش توی سینک باقین
میگم چی شده میگه قلبم میگه سرم میگه ریم یهو میگه کبدم. مجبورم دوباره برم به ظرف شستن و اون میخوابه.
عجیبه! ولی کاش واقعا چیزی که میگفت عمل میکرد من این روزا نیاز به همدردی و کمک دارم.
بعدا نوشتم:
یکی برام نوشت به" همسرتم سخت نگیر مردا طاقتشون خیلی کمه"
درسته کمه اما ایا درسته که من مراعات کنم چرا ما خانم ها خودمونو توجیح میکنیم که به رفتار شوهرامون بها بدیم
خیلی وقتا فکر میکنم من که تو خونه پدر مادرم دست به سیاهو سفید نمیزدم بابام بهم از گل نازکتر نمیگفت که ناراحت نشم الان دارم هم کارای خودمو میکنم هم اون ، دلم براش میسوزه همش
از غذای خودم میزنم میذارم جلوی اون لباس گرمای خودمو توی جای سرد میدم اون بپوشه که سرما نخوره یا مثلا خودم دارم از درد میمیرم میرم به درد اون رسیدگی میکنم . لباسشو میشورم اتو میزنم تا میکنم اویز میکنم میام میبینم مچاله روی زمینه یا باید دائم پشت سرش در حال جمع کردن چیزایی باشم که استفاده میکنه و ول میکنه به امان خدا
انگار مردا عادت دارن یه مادر عین چی پشت سرشون بدوعه که اونا در رفاه باشن
تا مجردن مادر بیچارشون بعد ازدواجم همسراشون
کلا مقصرم خودمونیم ... من خودم مقصرم ولی این معضل مسببش خودمم ،شما هم خودتونین !
نمیدونم چرا این جمله بنزین رو آتیش شد ، من همسرمو خیلی دوست دارم خودم خوشم میاد ناز بخرم یا این کارارو براش انجام بدم ولی از اینکه اونا انقد خوش توقعن و لطفتو وظیفه میدونن و عادت کردن به مفت به دست اوردن اینا و دائم مراعات حالشونو کردن متنفرم!
ما پا به پا شوهرامون بلکم بیشتر بیرون خونه کار میکنیم، توی خونم مثل یه خدمتکار بشور بساب بپز
ولی تهش میگن وظیفمونه!