70. دارم میپووووکم
امشب تولد خاله خونه بابا اینا بودیم و موقع ورود همسرم لفتش داد و هوا سرد بود من متوجه نشدم در ورودیو باز گذاشتم بیاد بالا در دومی که بعد راه پله و ورودی خونه بود رو از سرما طبق عادت حواسم نبود و بستم ! یه لحظه یادم اومد عه شوهرمم هست درو باز کردم (دریه که راحت باز میشه دستگیره داره و نیاز نیست از داخل باز بشه ) و بله! با این حال اتفاقی نباید میوفتاد افتاد…
اقا کل مهمونی رو پر باد نشست و زهر مارم کرد! بله ایشون عادت همیشگیش همینه! هرچی در حضور همم عذر خواهی کردم انگار تف سر بالا بود فقط خودمو خار کردم ، کاش کاااش حداقل جلو پدر مادرم این اخلاقو میذاشت کنار 😕
عصبانی میشم! کاری ولی جز اینکه سکوت کنم کاری از دستم بر نمیاد 🥲 جدال دوست داشتن وابستگی و بچه بازی و لجبازیه
کاااااش فقط یه ذره بالغانه تر فقط جلو خانوادم رفتار میکرد
من هیچی نمیخوام اعصاب خودم خرد میشه مهم نیس
دلم میپوکه ، من خیلی دوسش دارم چرا اینکارو با من میکنه اونم هر بار به هر دلیل مسخره ای!؟