71. عنوان ندارد :)

چقدر خوبه که لاقل اینجا چند نفر نگرانمن...

ما حالمون خوبه ، آشتی کردیم ، دیشبم خونه برادر شوهر دعوت بودیم.

همه چیز امن و امانه به جز سر کار من چند روزی که نبودم سر کار چند بار هشدار دریافت کردم و این منو میترسونه! و زدم زیر گریه که دیگه رییسم دلش برام سوخت.

مسئولیتم زیاده و حجم پروژه ها زیادتر و غیر قابل کنترل این که توقع میره من از همه چیز با خبر باشم هم یه چیز غیر قابل فهمه برام .

امیدوار بودم ای کاش خودشون بیشتر راهنماییم میکردن اما توقع اینه که من خود جوش اینا رو بدونم و نمیدونم!

مامان و خواهرام دیروز رفتن استخر و من همراهشون نرفتم ولی خدا میدونه چقدر دلم میخواست برم، نمیدونم دیگه فرصتش پیش میاد یا نه؟

خستم ، خوابمم میاد . دیشب دیر اومدیم خونه. ناهارم نداریم.

ولی همه چیز خوبه ممنونم که نگرانمین.

Archive
Categories