76. یه شب طولانی کنار اونایی که دوسشون داریو دوستت دارنو تو خوشحالی :)))
یلدا مبارک ، روز مادر هم پیشاپیش مبارک
دیشب قرار بود خونه عمو بزرگ همسرم باشیم اما بنده خدا مریض احوال بود و مهمان پدر و مادرم بودیم به اتفاق عمو کوچیکم و خانوادش و پدر شوهر و مادر شوهرم به اصرار بنده و مادرم!
خوش گذشت! اخر شبی پسر عمم هم اومد که دیگه ما نتونستیم بمونیم همونطوریش هم فکر نمیکردم امروز از خواب بیدار بشم!
علیرغم خداروشکر کردن برای حس خوب دیشب و به امید شروع هفته جدید توی ماه جدید اونم دی ماه!
اما رییسم بهم وایب منفی میده امروز حتی موقع صبح بخیر فقط بِر و بِر بهم نگاه کرد و خیره شد
چیزی از عمق معدم به سمت قلبم میجوشه و این مسیر رو با سوزش همراه میکنه
میتونم حس کنم که از اضطراب زیاده چون تا چند دقیقه قبلش این حسو نداشتم
ولی افکار بد رو از سرم بیرون میکنم من امروز جملات تاکیدی مثبت زیادی گفتم و امیدوارم انرژیش در زندگیم جاری بشه
حتی ریخت رییسم هم نمیتونه ماه دی قشنگم رو ازم بگیره و خراب کنه :))))
خدایا شکرت برای همه چیز ، من لایق بهترینهام خداااایااااا نعمتت را در زندگیم جاری و به من شادی و سلامتی عطا کن
خدایا هوش و قدرت بهم بده تا بهترین هارو جذب کنم همچنین ثروت و خوشبختی بهم عطا کن
خدایا خودم رو به تو میسپارم چون تو بهترینی و بهترینها رو همیشه برای من ساختی