83.کلیه

خیالبافی از امید میاد

خوندن نظرات باعث شد فکر کنم ما همه بخاطر همون رویایی که داریم از پس زندگیمون بر میایم

پدر شوهرم امروز عمل جراحی تخلیه کلیه داره چون یه تومور روی کلیش هست

کل خانواده به شدت نگرانن

شوهرم بیچاره با وجود کمردردش دیشب بیمارستان پهلوی باباش موند و صبحم رضایت عمل رو امضا کرد.

مادرشوهرم متاسفانه بر خلاف چیزی که بهش باور داشتم اصلا توی این زمینه مدیر نیست، 50 بار دوتا پسراشو کشوند بیمارستان اخرشم خودش پیش شوهرش نموند و شوهر من تقبل کرد بمونه :))))))

الان اگه مامان من بود نشسته بود برنامه کل هفته رو بسته بود چه ساعتی کی پیشش باشه خودشم شبا پهلوش میموند که خوب بابامو لوسش کنه خوراکی و غذا شم دوری پخته بود برده بود

بعد مادرشوهر من یه دور رفته یه دور غذاشو گفته ظرف کنیم براشون ببریم یه دور گفته نه من نمیمونم لباس مناسب ندارم یه دور گفته برادرشوهرم خسته از سفر میاد اون وایمیسته یه دور زنگ زده شوهر من دوباره نه کنسله خودت بیا، میدونم حق دارن دستپاچه و نگرانن ولی بیچاره پدر شوهرم =)

زنگ زدم میگم بابا نگران نباشین عمل کنین زود خوب شین میخوایم بریم مسافرت :))) اینم روش دلداری دادنه من دارم؟
ولی امید واقعا ادمو به فردایی که ازش خبر نداره وصل میکنه .... من به خودم میگم از پس این بر بیا که فلان روز فلان بشه و به خودم جایزه میدم گفتم شاید اینجام کار کنه!

خدا همه چیزو بخیر بگذرونه...


بعدا نوشتم: خدارو شکر بابا الا توی ریکاوریه و حالشم خوبه

Archive
Categories