96.خوابم میاد
خوبه که زندگی تکراری نمیگذره، خداروشکر
میخوام سبزه بکارم دیر شده؟
لی دونگ ووک سریال جدید بازی کرده و این یعنی ایام عید سریال جدید و جذابی دارم که ببینم
باید خونه تکونیمو تموم کنم تنبلی بسه
ارایشگاه هام ناز میارن، نمیدونم اخرش موفق میشم موهام اون مدلی میخوام رنگ کنم یا نه
کاش یکم موهامو کوتاه کنم
واقعا اینایی که زندگیشون رو با خواست خودشون با کارشون ترکیب میکنن درک نمیکنم
یا این زن و شوهرایی که همکارن، دوتا از مدیرای مهم شکرتمون زن و شوهرن :))))) بعد شوهرش همش ماموریته زنه همه ازیناس که مشخص تو خونم ادم مدیر و مدبریه یه روز که یکی از نیروها کار خلافی کرده بود میگفت شوهرمم اجازه نمیدم همچین کاری کنه چطوری همچین کاری کردی و میخواستی قسر در بری =))))))) بعد من همون موقع اون بنده خدارو با اون جذبش تصور کردم و برگام ریخت.
جوشون اینجوریه همو خانم فلانی و اقای فلانی خطاب میکنن کاملا اداری و شیک هر دو با جذبن هم خوشم میاد ازشون و رفتارشون هم اینکه واقعا نمیدونم چجوری میتونن
من با همین 8 ساعت بال بال میزنم برم خونه و کلا ریست فکتوری شم، شوهرمم همینجور ، اصلا انگار خونه یه دنیای دیگست .
پریروز به رفتیم با مامانو خواهرا استخر به مامان میگفتم من اگه بچه دار شم چیکار کنم خوشحال گفت میریم سیسمونی میخریم من ... O_o
با مادرشوهرم دیشب پیاده روی میکردیم تا خیاطی بچه برادر شوهرمم بود بعد مادرشوهرم میگفت بهش تو بزرگ بشی مدرسه بری ایشالله عمو بچه دار میشه دیگه با هم بازی کنین باشه ؟ قیافه من و شوهرم O_o
بعد رفتیم خیاطی لباسم پرو کنم ، شوهرم با برادر زادش بچگونه صحبت میکرد سرگرمش کنه بعد خیاطه گفت بچه خودته؟؟
گفتم نه بچه برادر شوهرمه خندش وا رفت گفت اهان :| بعد یه خانمه رد شد نگا کرد شوهرم گفت ادم بچه دارم میشه باید اینجوری بشه O_o
خدایا جریان چیه داری چیو بمون میرسونی من هنوز کلی کار دارم نمیتونم به این زودی دوباره مسئولیت جدید پذیرش کنم بیخیال ما شو :)))))))
این خودش پست جدا میطلبید ولی یهو یادش افتادم =))
خدا میدونه چقد دوس دارم بچه دار شم ولی الان خیر =)