97.عید میشه
اندک ذوقی برایم مانده بود اون هم با نزدیک شدن عید کم کم رنگ میبازد
😂 خونمو نتکاندم و در کثافت تمام غلت میزنم
خوشحالانه ظروفی برای سفره هفت سین تدارک دیدم ، سبزه ای نکاشتم ، کار مفیدی نکردم ، خستم ، هفته گذشته به علت تزریق بوتاکس ورزش نکردم حالا مجبورم هر روز برم که جبرانی هفته گذشتم بشود و شهریه ای که پول زحمت کشی و عرق جبین دادم سوخت نشود
غر زیاد دارم، عمویم اطلاع رسانی کرد که چهارشنبه سوری را به رسم هر سال برگزار نمیکند چون شب قدر است و گناه دارد 😐
و تنها دلخوشیه هر سال منم ازم گرفته شد .
رنگ کار مویی که خواهرم معرفی کرده انگار سالی یک بار از غار بیرون می آید و بعد به طرز مشکوکی میمیرد و جواب پیامم رو یکسالی یک بار میدهد حال که که گوشی اش کلا خاموش است من مانده ام با دنیایی غصه با موهای ۳ رنگ قهوه ای طلایی مشکی🫤
تا دور خودم میچرخم شبه و صبح ۶ باید برم محل کار
😆استادم نیز اصرار دارد حضوری بروم دانشگاه باهایش حرف بزنم درصورتی من تازه وارد کار جدید شدم و اخر سال و اجازه مرخصی ندارم و داشته باشم محل کارم از شهر و همچنین از دانشگاه فرسخ ها دور تره
نمیدانم چرا نطق ادبی مرا فرا گرفته لاکن ادامه میدهم
کار های عید تمامی ندارد
خدایا چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار😂
پایان.